یک، یک دقیقه دیگر هم بود که آن را هنوز در هیچ یک از داستانهایم برایت تعریف نکردهام. روز آخر بود. چند روز بعدتر از آن روز که گفتی خداحافظ برای همیشه. ایستاده بودم آنسوی جوی آب و با چمدانی در دست تو را تماشا میکردم. بین من و تو ردیفی از چنار پیر کنار جوی صف کشیده بودند. انگاری که دیواری باشند بین من و آن یگانه رویایم. به گمانم همان دم تکبهتک آن چنارهای پیر از شرم ایستادن بین من و تو چنان بر خود لرزیدند که در دم دانهبهدانه برگهایشان زرد شدند، خشک شدند، از شاخه جدا شدند و بر کفزمین نشستند. بارانی بود از اشک و برگ. باورم کنی یا که نه، اما باران بود. به یاد ندارم که زمستان بود یا که تابستان ولی شک ندارم که پاییز نبود. باورم کنی یا که نه، اما باران بود. باران اشک و برگ. به گمانم حتی باد هم دلش به حالم سوخت که ناگاه چرخید لای موهایت و عطرشان را با خود برداشت و نشاند روی صورتم. برای آخرین بار... برای آخرین بار... برای آخرین بار
Details
- Publication Date
- May 28, 2020
- Language
- Farsi
- Category
- Fiction
- Copyright
- All Rights Reserved - Standard Copyright License
- Contributors
- By (author): Pedram Mohrdar
Specifications
- Pages
- 113
- Binding Type
- Paperback Perfect Bound
- Interior Color
- Black & White
- Dimensions
- A5 (5.83 x 8.27 in / 148 x 210 mm)